شاهزاده آدریانشاهزاده آدریان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

آدریان شاهزاده کوچولوی مامان بابا

بازم این روزهای تو

1393/3/27 1:17
نویسنده : مامان الهه
233 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزتر از جونم ،دندون ششم هم نمایان شد،بالا سمت چپ مبارکت باشه.

این روزها حسابی شیطنت می کنی میری در کابینت رو تا نیمه باز میکنی سرتو میبری تو و در رو ولش میکنی و می خوره به کلت و گریه می کنی ولی تو همون حالت بازم این کارو انجام میدی ،میبرمت کنار جیغ می زنی که چرا بردمت!!

وقتی دارم لباس تنت می کنم یکدفعه میپری بغلمو محکم  فشارم میدی .

تازگی وقتی کسی می خنده تا هم با صدای بلند می خندی .

کلاغ پر بازی میکنی..یعنی عاشق و شیفته ی بازیتم ،وقتی میگم کلاغ ..دستت رو بلند می کنی و می گی پر و بعد خودت دست می زنی چون می دونی من بهت میگم آفرین و  بعدش برات دست میزنم.

دیگه خیلی خوب تعادلت رو حفظ می کنی و وایمیستی ولی هنوز ترجیح می دی چهاردست و پا بری،گاهی چنان سرعتی میری که دست و پات  تو هم گره می خوره و پخش زمین می شی.

وقتی به چیزی دست می زنی و بهت میگم نکن اخه.تو هم میگی خخخخخ ولی باز کارتو انجام می دی.

برات تخته مگنتی خریدم .وقتی میگم آدریان مشق بنویس انقدر خوشگل مداد رو می گیری و خط خطی می کنی که دلم ضعف میره.

ساعت خوابت بهتر شده گاهی تا 10 صبح می خوابی ولی کماکان 4 بار شیر می خوری.

عاشق بستنی هستی،بعداز اینکه تموم میشه می زنی زیر گریه و بازم می خوای!

هر روز عصر باید ببرمت بیرون چون دیگه تو خونه حوصله ات سر میره و بهونه می گیری .

خلاصه پسر جونم عاشق بند بند وجودتم  و هر ثانیه از کنار تو بودن لذت می برم.قلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (7)

elham
29 خرداد 93 1:26
وای آدریان مامانت راست میگه تازگی ها خیلی شیرین تر شدی وبیشتر از همیشه خودت را به من میچسبونی .روزهایی که خونه خودمونم دلم برات پر میزنه .عاشق خجالت کشیدن هاتم مخصوصا از عمو اکبر
مامان الهه
پاسخ
ما هم وقتی نیستی دلمون تنگ میشه براتون.اره اینو یادم رفت بنویسم تازگی خجالتی هم شده
معصوم
29 خرداد 93 13:52
روزاهای قشنگی داریم خدارو شکر چقدر بهم شبیهن این بچه های تیر ماهی مهرسا هم عاشق بستنی قشنگ یه دونه بستنی رو کامل میخوره
مامان الهه
پاسخ
ای جونم مهرسا نوش جونش. اخه ادریان دیگه باور نمی کنه تموم میشه میزنه زیر گریه
مامان فاطمه مامان نیکان
31 خرداد 93 0:24
عزیزکم،ماچقدخوشبختیم که شمارو داریم.خاله جونی نیکانم عاشق بستنیه.از کابینت نگو که این دفعه آقانیکان یکی از سرویس فنجونم شکوندودرحال ادامه دادن بود که من سر رسیدم.چقد این وروجکها کنجکاون.
مامان الهه
پاسخ
پس شانس اوردی خاله زود رسیدی
دلسارا
31 خرداد 93 17:40
الهه جون قیافه اش رو هم وصف کن وقتی عین مهندسا رفته بود سراغ ماشین لباسشویی و خیلی جدی داشت پیچ ها رو مهندسی می کرد . من که دلم براش رفت . عزیزمه ... مهندسه .
مامان الهه
پاسخ
اینا همشون مهندسن
مامان افسانه بابا پژمان
5 تیر 93 13:32
سلام مبارک باشه خوشحال میشم با هم دوست بشیم
مامان الهه
پاسخ
مرسی منم خوشحال میشم
مامان ماهان
5 تیر 93 19:28
عزیزدلم شیطنت هاتون همه مثل همه بخدا...خاله ولی مامامانا خیلی مراقبتونیمممممممممممممم...
مامان الهه
پاسخ
آتیشپاره شدن
مامان هامين
9 تیر 93 1:19
اي جونم به اين پسرك شيرين .انشاءالله كه هميشه شادو سرحال باشي خاله جون.
مامان الهه
پاسخ
سلامت باشی انشالله هامین جونم همیشه سالم و سلامت باشه